درياچه تار و هوير (قسمت اول)

ساعت ۳۰/۴ بامداد روز چهار شنبه ۲۱ تیر ماه سال ۱۳۸۵ است که ساعت شماطه دار به علامت بیدار باش فریاد می زند.

از خواب بیدار می شوم و خود را برای خواندن نماز آماده می کنم .در همین بین به آقا مرتضی تلفن کرده تا بیدار شده و آماده رفتن شود.

بعد از خواندن نماز وسائلی که دیشب برای سفر آماده کرده بودم را جمع و جور کردم تا موقع آمدن آقای باقری خیلی معطل نشویم.

صدای ماشینی را از بیرون شنیدم از پنجره نگاهی به بیرون کرده و فورا در را باز کردم.با کمک آقای باقری و مسعود پسرش وسائل را در ماشین گذاشتیم و به طرف محل قرارمان با آقای عابدینی وجواد آقا برادرش به راه افتادیم.

ساعت ۵۰/۴ رانشان می داد که آنها را سوار کرده و در بین راه هم آقا مرتضی را سوار کردیم و بطرف عوارضی جایی که آقای سلیمیان و پسرش محمد حسین و آقای توسلی منتظرمان بودند حرکت کردیم.

 بابیست دقیقه تاخیر رسیدیم بعد از خوش وبشی کوتاه من سوار ماشین آقای توسلی شدم و همگی بطرف تهران که در ۱۳۵ کیلومتری پیش روی ما بود حرکت کردیم.البته در اولین پمپ بنزین ماشینها را سیراب کردیم.

در بین راه آقای توسلی از خاطراتش در اورژانس و امداد بین جاده ای می گفت برای همین جانب احتیاط را کاملا رعایت می کرد.

ساعت ۴۵/۶ بود که به دانشگاه تربیت مدرس تهران برای سوار کردن حسین آقا رسیدم . بعد از احوالپرسی و معرفی دوستان بطرف شهرهای بومهن و رودهن به راه افتادیم.

این سفرنامه ادامه دارد...

/ 1 نظر / 10 بازدید
عدالت

سفرنامه به خوبی شروع شده است امید است که با خوبی به پایان برسد. در ضمن در فونت ها اصلاحات لازم صورت پذیرد