درياچه تار و هوير (قسمت چهارم)

و اما بعد...

وقتی ماشین به حسین آقا و مرتضی می رسد.آنها سوار می شوند ولی ما راه را پیاده ادامه می دهیم.تا آنها به جایی که جاده خراب شده است می رسند و مشغول باز کردن راه          می شوند که ما هم به کمک آنها می رویم و ماشینها را از آنجا عبور می دهیم.

هوای صبح خیلی عالی است و نسیم خنکی می وزد. چشم انداز بدیعی مقابل چشممان قرار دارد.

ما دوباره پیاده راه را بطرف بالای کوه  ادامه می دهیم. هر چه جلوتر می رویم مناظرزیباتری خود نمایی می کند و چشم را نوازش می دهد.

بعد از یکی دو کیلومتری پیاده روی به ماشینها که حالا برای سوار کردن ما در بالای کوه توقف کرده اند 

می رسیم و حرکت می کنیم.در بین راه در کنار جاده رودخانه ای با آبی زلال وخنک جاری است که از آن سر و صورت خود را صفایی داده و گلویی تازه می کنیم و البته چند تا عکس یاد گاری می گیریم و چرخی در آن اطراف می زنیم و به راه می زنیم.

از اینجا به بعد هر جای جاده که خراب است از ماشین پیاده شده و چند قدمی می رویم.در  راه به عشایر کوچ نشین که مشغول دامداری هستند با بلند کردن دست و سلام دادن ادای احترام         می کنیم و از آنها عبور می کنیم در بعضی جاها هم کندوهای عسل از کنار جاده نمایان             می شوند.

از آخرین جایی که جاده خراب است من وعدالت و جواد پیاده می شویم و تا کنار در یاچه                 را پیاده می رویم.

                                                       %D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%B1%20%D8%AF%D8%B1%D9%8A%D8%A7%DA%86%D9%87%20%D8%AA%D8%A7%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B4%D9%87%D8%B1%20%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AA%D8%B1%D8%AA%D9%8A%D8%A8%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%86%D9%81%D8%B1%20%D8%AC%D9%84%D9%88%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%86%20%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%8A%D9%86%D9%8A%20%D9%88%20%D8%B4%D8%B1%D9%8A%D9%81%D9%8A%20%D9%88%20%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF

کم کم از دور منظره در یاچه در افق دیدمان می آید. در یاچه ای در اعماق کوههای البرز مرکزی با طبیعتی بکر و دست نخورده با چشمه ها و آبهای فراوان در ارتفاع۳۵۰۰  متری از سطح دریادر مقابل ما قرار می گیرد.

همگی کنار کانکس محیط بانی سازمان محیط زیست جمع می شویم.آقای باقری وحسین آقا با یکی از افرادی که قبل از ما به دریاچه رسیده اند راجع به منطقه صحبت می کنند و اطلاعات خوبی کسب می کنند.

از چشمه ای که آب آن بوسیله لوله به جلو کانکس آورده شده بود سر و صورتم را می شویم و شروع به پیاده کردن وسائل از ماشینها و برپایی چادر ها می شویم که ناگهان ...

ادامه دارد...    

/ 1 نظر / 12 بازدید
مسعود باقری

با سلام خدمت جنابعالی : حضور مسعود و محمدحسین در این سفرنامه زیبا مقداری کمرنگ است.خواهشمندیم که برای زیباتر شدن این خاطرات به نوجوانان بیشتر بها دهید.